سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مدیر وبلاگ
 
خروش
از صلح و آرامش خواهم گفت و از گفتن و از یاری ستم دیدگان و ناهمیاری با ستم پیشگان و از جریان های کهن و نوی ایران و جهان.
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 126
کل بازدید : 299803
کل یادداشتها ها : 97
خبر مایه


تحلیل و بررسی

یک. سفر روح که مهم ترین اصل در عرفان اکنکار تلقی شده است و به عنوان ستون فقرات اک قلمداد می شود، همان خلع بدن یا موت اختیاری است که در عرفان اسلامی از آن سخن به میان آمده است. مباحث در این زمینه فراوان است. تنها به یک جمله اشاره می شود و آن این که در آغاز کتاب حکمه الاشراق می خوانیم: «حکیم و متألّه نیست مگر کسی که خلع بدن داشته باشد.» چنان که حدیث «موتوا قبل ان تموتوا» ناظر به همین مقام است.

اما مهم این است که خلع بدن یا خروج روح از بدن یکی از مقامات ابتدایی است که در سیر و سلوک عرفانی مطرح شده است. در عرفان اسلامی مقامات بی شمار دیگری وجود دارد که پس از آن تا وصول به مقام توحید و ولایت مطرح است. این کرامت درباره بسیاری از عارفان و سالکان طریق حق نقل شده و برای آن ها بسیار ساده و آسان بوده است. اما مهم این نکته است تمام این ها پاداش هایی است که در طی مسیر به سالکان داده می شود و هرگز هدف، غایت و کمال نهایی انسان تلقی نمی شود. اگر کسی به دنبال آب زلال در کویر است، باید ده ها متر زمین را حفر کند. حال اگر در حال حفاری و کندن زمین به گنجی دست یافت، آیا می ایستد و به همان گنج بسنده کرده، آب را رها می کند؟ اگر چنین کرد پیداست به دنبال گنج است نه آب و اگر ادامه داد پیداست که به دنبال آب زلال بوده است؛ در عین حال که گنج هم دارد.

دو. نور و صوت که محور اساسی عرفان اکنکار است، چیز جدیدی نیست. قرآن درباره نور مسائل بسیار جالبی را مطرح کرده است. از جمله این که خدا نور آسمان ها و زمین است. (نور/35)، زمین با نور خدا روشن شد (زمر/69)، تمام اولیای خدا نورند (نور/35)، تمام کتب آسمانی و قرآن نور است (مائده/15)، مؤمنین که تحت ولایت خدایند در نورند (بقره/257)، کسی که شرح صدر دارد بر نور است (زمر/22). خلاصه آن که جهان، چه از نظر تکوین و چه از نظر تشریع، همه نور است و ظلمات تنها درباره موجود مختاری مطرح است که از اختیار خود سوء استفاده کند؛ یعنی انسان های مشرک و کافر که در راستای نور گام بر نمی دارند.

از سوی دیگر در عرفان درباره مکاشفه عنوان می شود که مکاشفات دو قسمند: مکاشفات صوری و مکاشفات معنوی. مکاشفات صوری آن دسته از کشف و شهودهایی است که در آن صورت حسی باشد. این دسته از مکاشفات پنج قسمند: مکاشفات صوری مربوط به قوه باصره، سامعه، شامه، ذائقه و لامسه. بخشی از مکاشفات مربوط به مکاشفات صوری و بصری، مشاهده نور است که حتی در بعضی کتاب های عرفانی مثل مرصاد العباد رنگ های مختلف نور در مکاشفات مختلف بیان شده است. نجم الدین رازی می گوید:

«و اما الوان انوار، در هر مقام آن انوار که مشاهده افتد، رنگی دیگر دارد به حسب آن مقام، چنان که در مقام لوامگی نفس، نوری ازرق پدید آید و آن از امتزاج نور روح بود یا نور ذکر با ظلمت نفس، از ضیای روح و ظلمت نفس نوری ازرق تولد کند و چون ظلمت نفس کمتر شود و نور روح زیادت گردد، نوری سرخ مشاهده شود و چون نور روح غلبه گیرد، نوری زرد پدید آید و چون ظلمت نفس نماند، نوری سپید پدید آید و چون نور روح با صفای دل امتزاج گیرد، نوری سبز پدید آید و چون دل تمام صافی شود، نوری چون نور خورشید با شعاع پدید آید.»

بخش دیگری از مکاشفات از مکاشفات صوری، سمعی مربوط به صوت است؛ مثل شنیدن صوت تسبیح موجودات. مثل این که قرآن فرمود:

وَ إن مِن شَیءٍ إلّا یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَ لکِن لا تَفقَهُونَ تَسبیحَهُم

هیچ موجودی نیست مگر این که تسبیح خدا کند و لکن شما تسبیحشان را درک نمی کنید. (اسراء/44)

حال اگر انسانی به مقام درک تسبیح موجودات رسید طبعاً آن را شنیده است و این دریافت صوت عالم هستی است. خلاصه آن که مسأله نور و صوت به صورت درست، دقیق و عمیق در قرآن، احادیث و آثار عرفانی به صورت گسترده مطرح است.

سه. ذکر در قرآن و روایات به صورت گسترده مطرح شده و دارای ابعاد مختلف است. اما آن چه در این جا گفتنی است این که ذکر مقرب نمی تواند ساخته بشر باشد و باید از سوی خالق هستی برای هدایت بشر نازل گردد. بنا بر این ذکری می تواند منجی و مقرب باشد که از سوی مبدأ عالم هستی تنزل یابد؛ زیرا تنها اوست که عالم به راه های کمال است.

چهار. اکنکار برای سفر روح روش هایی را مطرح کرد که یکی از مهم ترین آن ها روش تخیلی است. بدین معنا که انسان در ذهن خود تصور کند که در زمان و مکان دیگری است یا از زمان و مکان خارج شده است. همین که تخیل کرد، روح از بدن خارج می شود. این واقعاً بیشتر شبیه شعبده بازی است. اگر با تخیل روح از بدن خارج می شود پس مسأله سفر روح به همین سادگی برای همه انسان ها امکان پذیر است، ولی به ندرت انسان هایی پیدا می شوند که دارای چنین قدرت هایی باشند؛ آن هم پس از تمرین های سخت و طاقت فرسا. استفاده از روش تخیلی و هیپنوتیزم برای سفر روح نتیجه ای جز تخیل سفر روح یا خواب سفر روح ندارد و در حقیقت این سفر روح، واقعی نخواهد بود، بلکه امری تخیلی خواهد بود.

پنج. توئیچل درباره مراتب انسان نکاتی را مطرح کرد. این بحث ریشه در عرفان یوگا و مسأله بدن ها و چاکراها دارد. بنا بر این این مسأله همانند بسیاری از مسائل دیگر اکنکار ریشه هندی دارد. اما در عرفان اسلامی بر اساس آیات و احادیث، وجود انسان بیش از جسم و بدنش امتداد دارد. گاهی برای انسان بطون سبعه (نفس، عقل، روح، سر، خفی، اخفا، و تجلی ذاتی) گاهی برای او لطایف سبعه (طبع، نفس، قلب، روح، سر، خفی و اخفائیه) و گاهی هم برای او اطوار سبعه (صدر، قلب، شغاف، فؤاد، حبه القلب، سویدا، و محجه القلب) مطرح می شود و برای هر یک از این مراتب آیات و احادیث متعددی هم ذکر می شود. مهم این است که تمامی این مطالب مبتنی بر آیات و روایات است و جایگاه الهی دارد.

شش. طبقات عالم در حکمت اسلامی به صورت جدی مطرح است. گاهی جهان هستی سه مرتبه پیدا می کند: ملک، ملکوت و جبروت یا دنیا، برزخ و قیامت. از سوی دیگر در عرفان اسلامی هم مسأله حضرات خمسه الهیه و عوالم کلیه مطرح است. بر این اساس پنج عالم وجود دارد که عبارتند از: عالم اعیان ثابته، عالم ارواح جبروتیه و ملکوتیه، عالم مثال، عالم ملک و عالم انسان کامل.

مهم این است که توجه داشته باشیم در حکمت و عرفان اسلامی مسأله مراتب عالم چه در قوس نزول و چه در قوس صعود به صورت بسیار گسترده مطرح است و تمامی آن ها ریشه در متون دینی دارد.

هفت. درباره استاد و پیر باید گفت که پیر و راهنما باید شرایطی داشته باشد: اول آن ها این است که شریعت دان باشد؛ دیگر این که اسم شناس باشد، یعنی اسم الهی حاکم بر هر انسانی را بداند تا بتواند در سلوک یاری دهد. از سوی دیگر تنها استاد واقعی که معلم بشر است و می تواند راه درست را به انسان بنمایاند خداست و دیگران از سوی او مأمورند. اما استادان اک نه این شرایط را دارند، نه بر اساس اعتقادات توحیدی و مبانی وحیانی دست به تربیت و راهنمایی سالک می زنند.

هشت. مسأله کرمه یعنی اعتقاد به قانون عمل و عکس العمل مسأله مهمی است. اما آن چه بر اساس آیات قرآنی قابل طرح است این است که اولاً نسبت میان عمل و عکس العمل رابطه علیت نیست، بلکه رابطه عینیت است. بدین معنا که هر چه بر سر انسان می آید، صورت دیگری از عمل اوست. بنا بر این عین عمل باقی می ماند و به صورت یک حادثه بر انسان وارد می شود. چنان که قرآن فرمود: «وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُم مِن خَیرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللهِ» (بقره/110). از این آیه به دست می آید آن چه از قیامت بر انسان عرضه می شود و انسان آن را می بیند، دقیقاً عین عمل است، نه معلول یا نتیجه عمل، و این حقیقت در دنیا هم به صورت حوادث گوناگون ظهور می یابد.

ثانیاً مسأله عینیت عمل و نتیجه اختصاصی به قیامت ندارد. تمام حوادثی که در دنیا بر سر انسان می آید، عین عمل خود اوست و این آیه که فرمود: «وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزرَ اُخری» (فاطر/18) شامل دنیا هم می شود.

ثالثاً، این رابطه عینیت را می توان فهمید. بر اساس برخی تفاسیر پاداشی که خدا به یوسف علیه السلام داد، یعنی علم تأویل احادیث، همان علم باطن حوادث است. یعنی یوسف علیه السلام می توانست بفهمد که کدام حادثه مربوط به کدام عمل انسانی است. این علم برای انسان های دیگر هم قابل حصول است، مشروط به این که راه یوسف علیه السلام را بروند.

نُه. عرفان اکنکار مدعی است مکتبی ورای مذاهب و ادیان است. این مطلب هم صحیح نیست؛ زیرا ثابت شده است که تنها یک دین حق است و آن دین اسلام است و از سوی دیگر مبنای این تفکر پذیرش پلورالیسم دینی است که مبنای درستی نیست.

ده. سؤالی جدی و اساسی در برابر فلسفه اکنکار به عنوان یک مکتب معنوی که شاکله آن را سفر روح تشکیل می دهد وجود دارد و آن این که هدف از سفر روح چیست؟ سراسر این مکتب به دنبال آن است که انسان سفر روح کند و روح را از بدن خارج سازد. هدف این عمل چیست؟ و ما با این کار به دنبال چه نتیجه ای هستیم؟ ظاهراً مکتب اک پاسخی برای این پرسش ندارد؛ یعنی همین را غایت و هدف نهایی می داند. این در حالی است که خروج روح از بدن هدف نیست، بلکه یکی از مراحل و منازلی است که سالک در آغاز راه به آن دست می یابد. هدف و غایت سلوک چیزی جز وصول به مقام قرب الهی نیست.

یازده. در آیین اک جایی برای خدا نیست. در این مکتب فقط سخن از بهشت سوگماد است که ارتباطی به خداوند ندارد. از سوی دیگر قیامت هم در این تفکر جایگاهی ندارد. کافی است به این جمله توئیچل توجه کنیم که می گوید:

«فرضیه جهنم توسط کلیسا اختراع شد تا بشر را با ترساندن از کیفر برادرکشی، بیشتر به سوی تمدن سوق دهد! کلیسا مجبور بود ترس از کیفر اخروی و امثال آن را بیافریند تا بدین وسیله توده های مردم را هر چه بیشتر تحت کنترل داشته باشد.»






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ